تمام صندلیها دلگیر بود و
یک صندلی دوست داشتنی
بعد پیاده شدنت
تمام صندلیها
سلولهای انفرادی بی دیوار....
پ.ن. :
کدوم کوه و کمر بوی تو داره یار؟...
آبی رویا...
تمام صندلیها دلگیر بود و
یک صندلی دوست داشتنی
بعد پیاده شدنت
تمام صندلیها
سلولهای انفرادی بی دیوار....
پ.ن. :
کدوم کوه و کمر بوی تو داره یار؟...
و کنار هم....
پ . ن . :
خبر از این خوشتر؟
دود می شود
بین دود اگزوزها و
صدای بوق ماشینهاتان....
نیمه شب،
یک چهار دیواری بی سقف
وسط کویر می خواهم
که تنهایی کویر را گریه کنم
و با مضراب ، دل کویر را نرم...
من
زمین ِکویر را خیس کنم و
آسمان ِکویر
مرا....
از تو چه پنهان
من شاعر که نیستم هیچ
صاحب مشاعر هم نیستم، درست و حسابی
خنیاگر هم نه حتی..
من مورچه ای هستم
که به بازی ِباد
نشسته روی شلوار یک جهانگرد،
وسط جنگلی استوایی...
چشم باز کرده ام و
از "آمستردام" سر در آورده ام...
جنگل که... نه...
گل خانه را نشانم بدهید...
یک بار هم یک چیزی نوشتم و پست کردم....پرید ولی....
می نویسم اینها را که شروعی نشود بر ننوشتن های بعد از این....
حس می کنم با دیر به دیر نوشتن، داشتم به اون سمت می رفتم...
ضمن اینکه علیرغم علاقه قلبی، اون عزیزایی که دوست نداشتم اینجا رو پیدا کنن، پیدا کردن احتمالا...دلیلشم خود منم و این وسوسه به خونده شدن....
تصمیم دارم یک کم فعال تر باشم اینجا...به هیچ کسم پیشنهادش نمی کنم خوندن این جا رو...که یاد بگیرم "مخاطب نویس" نباشم...
یا حق
من از دیابت می میرم.....
بازیگر مرد هم ندارد
یک بازیگر زن داشت که رفته و
اینی هم که مانده
یک جنازه است....
کافی نبود...
همین یک ماه بانو برای زندگیمان بس است...
دلم کارزار می شود و
کار دلم،زار...
ذست به دست راستم می سایی...
دستم سر می شود...
دست چپم را میگیری
کرخت...
نه...
بی انصاف...
لبهایم نه...
چشمهای ابوالفضلت خیس میشود...
مرا در عطش
کُشتی....
تو مُحرٍّم همیشه ی منی...
مَحرم ترین ِ دلم
بعد خدایت...
پ.ن.:
1- دیر به دیر می آیم و کم زیارت می کنم دلبندم را ...
جنایت کنکور است....
دعایمان کنید....
خوب تمام شود...
دهانم را اگر ببویند....
بوی "دوستت دارم" را
آغشته به عطر جنیفر لوپز
خواهند شنید...
پ.ن:
1-اگر اساساً قوه شامه شان هنوز کار کند...پشت موتور...با باتوم بسته روی کمربندهاشان...
2-بو را....می شنوند؟